زيرگروه‌ها از هم جدا بودند، ولي نه آن‌چنان كامل‌؛ ازاين‌رو، هرنوع تأثير متقابل مقبول و ممكن‌ بود و در واقع‌، صورت مي‌گرفت‌؛ از قبيل الف (1) در مقابل د (2).
3. ايتاليا.
تنها پزشك يهودي كه در اين زمان در ايتاليا شهرت يافت سموئيل بن سليمان مأتي بود كه رساله‌هاي جالينوس و ابن زهر را از عربي به عبري ترجمه كرد.
در اينجا تصوير ما از طب يهودي غرب در نيمه‌ٴ اول سده‌ٴ چهاردهم كامل مي‌شود. خواننده‌ به‌آساني جنبه‌هاي مشترك آن را در خواهد يافت‌. يهوديان غربي مشغول انتقال انديشه‌هاي‌ پزشكي از عربي يا لاتيني به عبري بودند؛ برخي همان افكار را به لاتيني يا زبان‌هاي محلي بازگو كردند. در ميان آنان حتي يك تن پزشك اصيل يا خلاق وجود نداشت‌.

د. يهوديان شرقي‌

در مورد يهوديان شرقي چندان چيزي نمي‌توان گفت‌، يا دست كم درباره‌ٴ نويسندگان‌ عبري‌زبان‌. قبلاً از استوري فرحي در ميان يهوديان غربي سخن گفتيم‌، چون او از جنوب فرانسه‌ برخاست و ده سال پايان عمرش را در مصر و فلسطين گذراند (1313 ـ 1322). گرچه مهم‌ترين‌ تأليفش‌، كه موجب شهرت او شد، در فلسطين به نگارش درآمد، ولي فعاليت پزشكي او ظاهراً با مهاجرتش به شرق پايان يافته بود. تنها نام ديگري كه به ياد مي‌آورم‌، هارون بن يوسف قرائي‌ (سيزدهم ـ 2) است‌؛ او يك شرقي واقعي بود كه در كريمه به دنيا آمد و بيشتر عمرش را در استانبول گذراند و تا حدود سال 1320 زنده بود. او را پزشك مي‌خواندند، ولي درباره‌ٴ آموزش‌هاي پزشكي‌اش اطلاعات غيرمستقيمي داريم‌؛ شرح معروفش بر تورات به نام مِبهَـر اشارات اندكي از ديدگاه‌هاي علمي او را به‌دست مي‌دهد، در عوض بنيادگرايي هارون با خرافات‌ درآميخته بود.
برخلاف نيمه‌ٴ دوم سده‌ٴ سيزدهم‌، كه در آن برخي از مهم‌ترين آثار پزشكي عربي را يهوديان‌ نوشتند، در نيمه‌ٴ اول سده‌ٴ چهاردهم هيچ پزشك يهودي را در آميزش با مسلمانان نمي‌يابيم‌. آيا اين ناشي از موج تازه‌ٴ ضد يهود در اسلام بود؟ وسوسه مي‌شوم كه اين‌طور فكر كنم‌، زيرا در همين دوره (دقيقاً 1318 ـ 1336 م‌/718 ـ 737 ه ق‌) رشيدالدين‌1 و دو پسرش كشته شدند و


1 .رشيدالدين فضل‌ا& ابن ابي‌الخير (عمادالدوله يا عمادالدين‌) (متوفا 718 ه/ 1318م‌) پزشك‌، سياست‌مدار و مورخ ايراني كه در همدان زاده شد و در سلطانيه در گذشت‌. با عنوان پزشك به دربار محمود غازان‌، پادشاه مغول (متوفا 1304م‌) كه به اسلام گرويده بود، راه يافت و به مقام صدارت عظمي رسيد.
به‌تشويق همو بود كه جامع التواريخ را به عربي و فارسي به نگارش درآورد (نسخه‌ٴ فارسي با عنوان تاريخ غازاني به چاپ رسيده است‌). پس از غازان برادرش‌، خدابنده را خدمت گزارد. چون خدابنده بيمار شد، رشيدالدين دست به كارِ درمانش شد؛ ولي خدابنده مرد، و گفتند كه او سبب مرگش بوده است‌. سلطان‌ ابوسعيد به قتل رشيدالدين فرمان داد. او را كشتند و سرش را به تبريز فرستادند تا در شهر بگردانند و آواز دهند كه‌: اين سر يهودي ملحد است‌! گفته‌اند كه‌ پدرش عطاري يهودي بود؛ ولي رشيدالدين پيش از پيوستن به غازان اسلام آورده بود (الاعلام زركلي‌، ج 5، ص 359). ــ و.